6 ماهه شدم...
به نام خدا
الهی قربونت برم بردیا...


میدونی چی شده؟؟ ٦ ماهه که خدا یه قطعه از بهشت رو به نامم زده و من شدم ...
مادر .gif)
٦ ماهه که شبها آخرین چیزی که قبل از خواب تو ذهنمه تویی... صبح که چشامو باز میکنم بازم اولین چیزی که میاد تو ذهنم تویی....gif)
٦ ماهه که اومدی و شدی نفس من و بابایی...gif)

دیگه حسابی شیطون شدی... دیگه مثل قبلا نیستی که هر چی فشارت بدم کاری نداشته باشی...وقتی میخوام تو بغلم نگهت دارم شکمتو میدی جلو و با تمام قدرت میخوای خودتو نجات بدی....gif)
باور کن وقتی خوابی دلم برات تنگ میشه.... همش میگم خدا کنه زود بیدار بشی و شیر بخوری...بعضی شبا وقتی خوابی آروم بغلت میکنم و یه دل سیر نگات میکنم....gif)
من عاشق نگاهتم... مخصوصا اون برق چشات موقع شیر خوردن... وقتی دستا و پاهای توپولوتو بازی میدی...و قتی دست قشنگتو میذاری رو دست مامان و شیر میخوری ...میخوام بخورمت


خیلی خنده دار میشی وقتی پستونکتو از دهنت میاری بیرون یه نگاه بهش میندازی و برعکس و کج و کوله میذاری تو دهنت.....gif)

گاهی دلم میخواد زمان بایسته و این روزای قشنگ با تو بودن هیچ وقت تموم نشه عزیزکم....gif)
فکر کنم ازون پسر شکمو ها بشی.... همش در حال قاپ زدن لیوان و قاشق و هر خوراکی دیگه ای از دست مامان و بابایی
.gif)
خلاصه اینکه ٦ ماهگیت مبارک تاج سرم....gif)

امروز هم واکسن ٦ ماهگیتو میزنیم...خدا به خیر بگذرونه...چون همچنان گاهی نق میزنی
همه میگن به خاطر خارش و درد لثه های خوشگلته... امیدوارم هر چه زودتر دندون در بیاری و بشی یه پسر خوب و ساکت...
.gif)


6 ماهه شدم...
